۴ مرداد ۱۳۹۲

می پرست

هم با ده و هم زباده مستم خود می منم ارچه می پرستم … هم میوه تاک باغ عشقم هم حارث تاک و دار بستم یعنی […]
۳ مرداد ۱۳۹۲

دریچه

نه! هرگز شب زندان را باور نکردم چرا کهدر فراسوی دهلیزش به امید دریچه ای..دریچه ای بسوی ..ازادی دل بسته بودمنکند امید عبثی باشد !!!!!
۱ مرداد ۱۳۹۲

باران

زیباییها…….رایگان است...آسمان و باران و شقایق و شبنم….مال آدم هاست…ولی دیگر هیچ کس بدون چتر زیر باران نمی رود....حتی بدون نقاب در کوچه ی مهتاب هم […]
۱ مرداد ۱۳۹۲

مترسک

مترسک نیستم ولی‌ نمیدانم چرا ……..!کلاغ‌های قصه دوست دارند سر به تنم نباشد
۱ مرداد ۱۳۹۲

قفس

ماکه درکنج قفس باحسرت گل ساختیم گر خزانی آمد آمد گر بهاری رفت رفت
۳۱ تیر ۱۳۹۲

سلام

دوست من ..عزیز منعاشق، همیشه خانه اش رو به خورشید الفت، ساخته می شود؛• شهر ما هم خانه هایش پر از پنجره هایی استکه برای مهربانی […]