۱۶ آبان ۱۳۹۶

مسافر

مسافری که از تیره ترین افق آمده بودمی گفت: معلوم نیست چه رُخ داده است وچه خواهد داددیگر در این دیار قناریها از خواندنِ جُفت های […]
۵ آبان ۱۳۹۶

خانه مادر بزرگ ۱

مادر بزرگ تعریف می کرد :نمک، سنگ بود. برنج چلو را ساعتی با سنگ نمک می خواباندیم تا کم کم شوری بگیرد. غذا را چند ساعتی […]
۳۱ شهریور ۱۳۹۶

از نو زندگی خواهم کرد

من از دنیای یکنواخت روز مرگی به در آمده‌اممن از دنیای خفتگان شب که با خرافات خود دلخوشند گریخته ام این‌جا بوی عفن تکرار مرا پیر […]
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

پیش قاضی

  بد  نیست بدانیم  برخلاف تصور رایج ضرب المثل “پیش قاضى،معلق بازى” غلطه؟‏صحیحش اینه” پیش غازى،معلق بازى”‏غازى هم یعنى بندباز..طناب باز ‏یعنى جلوى بندباز و معرکه […]
۱۰ شهریور ۱۳۹۶

بغض

برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد ،نه فریاد کشید ،برای بعضی از دردها فقط میتواننگاه کرد وبی صدا شکست ...فروریخت..ودریغ از حتی اهی برای بغض […]
۲۶ مرداد ۱۳۹۶

اگر می خواهی زندگی کنی ۲

به حرف من گوش بده اگر البته گوش دادن بلدی ازین به بعد خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویسبخند. چشم هات رو روی […]
۲۶ مرداد ۱۳۹۶

برای اینکه زندگی کنی..۱

برای اینکه زندگی کنی وبفهمی زنده ای وادای زنده هائی که مرده اند وخودشان هم خبر ندارند  را در نمیاری   اول به حرف من گوش […]
۸ مرداد ۱۳۹۶

من را ببخش

من یک معذرت خواهی به تو بدهکارم! برای تمام نداشته ها و نا بلدی هایم…     راستش باید من را ببخشی که بلد نیستم مثل […]
۲۳ تیر ۱۳۹۶

حیاط پدری

ﺩﻟﻢ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …ﯾﮏ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ …ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺩﻫﯿﻢ ..ﻓﺮﺷﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ …ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﮔﻞ ﻭ ﺑﺮﮒ […]