۵ آذر ۱۳۹۶

همه مرگها

من همه مرگها را می شناسم ..من با همه مرگها مرده ام،ایا بازهم همه مرگها را می خواهم که باز بمیرم؛؟مرگ چوبین درخت رامرگ سنگی کوه […]
۵ آذر ۱۳۹۶

بیا از خودمان بگوییم.

بیا از خودمان بگوییم. از چند سال پیش. از وقتی بچه تر بودیم. وقتی عاشق این و آن می شدیم و دو شب و سه روز […]
۵ آذر ۱۳۹۶

تنهایم وغمگین

تنهایم وغمگینسردم است واز درون دارم یخ میزنم….نه …سالهاست یخ زده ام .سالهاست چشمان شیشه ایم را به فضا میدوزم به دور ..به نزدیک ..وبه نقطه […]
۲۶ آبان ۱۳۹۶

درختان با هم صحبت میکردند ،

یادش بخیر… زمانی درختان با هم صحبت میکردند ، در گوش هم قصه می گفتند شاید ترانه عاشقانه میخواندند هرچند کوتاه!! در نزدیکی کوه ها صدای […]
۱۶ آبان ۱۳۹۶

مسافر

مسافری که از تیره ترین افق آمده بودمی گفت: معلوم نیست چه رُخ داده است وچه خواهد داددیگر در این دیار قناریها از خواندنِ جُفت های […]
۵ آبان ۱۳۹۶

خانه مادر بزرگ ۱

مادر بزرگ تعریف می کرد :نمک، سنگ بود. برنج چلو را ساعتی با سنگ نمک می خواباندیم تا کم کم شوری بگیرد. غذا را چند ساعتی […]
۳۱ شهریور ۱۳۹۶

از نو زندگی خواهم کرد

من از دنیای یکنواخت روز مرگی به در آمده‌اممن از دنیای خفتگان شب که با خرافات خود دلخوشند گریخته ام این‌جا بوی عفن تکرار مرا پیر […]
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

پیش قاضی

  بد  نیست بدانیم  برخلاف تصور رایج ضرب المثل “پیش قاضى،معلق بازى” غلطه؟‏صحیحش اینه” پیش غازى،معلق بازى”‏غازى هم یعنى بندباز..طناب باز ‏یعنى جلوى بندباز و معرکه […]
۱۰ شهریور ۱۳۹۶

بغض

برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد ،نه فریاد کشید ،برای بعضی از دردها فقط میتواننگاه کرد وبی صدا شکست ...فروریخت..ودریغ از حتی اهی برای بغض […]