۲۶ مرداد ۱۳۹۶

برای اینکه زندگی کنی..۱

برای اینکه زندگی کنی وبفهمی زنده ای وادای زنده هائی که مرده اند وخودشان هم خبر ندارند  را در نمیاری   اول به حرف من گوش […]
۸ مرداد ۱۳۹۶

من را ببخش

من یک معذرت خواهی به تو بدهکارم! برای تمام نداشته ها و نا بلدی هایم…     راستش باید من را ببخشی که بلد نیستم مثل […]
۲۳ تیر ۱۳۹۶

حیاط پدری

ﺩﻟﻢ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …ﯾﮏ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ …ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺩﻫﯿﻢ ..ﻓﺮﺷﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ …ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﮔﻞ ﻭ ﺑﺮﮒ […]
۸ تیر ۱۳۹۶

دوست داشتن ها

دوست داشتنِ مادرم را وقتی دیدم که در حالِ درست کردنِ کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت. یا وقتی که ‌ […]
۳۱ خرداد ۱۳۹۶

مترسک

مترسک ناز می کشد ضربه می خورد درد می کشد،ولی مردانه ایستاده خم به ابرو نمی اوردکلاغها فریاد می زنند، بیخودی قار قار می کنندو من […]
۱۰ خرداد ۱۳۹۶

در سکوت رفتم

ارام و در سکوت رفتم..به سرزمینی که ازینجا دور بود انقدر ارام که حتی قاصدک بی خبر ماند!انقدر که حتی نسیمی گذرم را حس نکردتا خواب […]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

زندگی یک مهمانی اجباری ست

کاری نمی شود کردزندگی یک مهمانی اجباری ستزنیاز آرایشِ زیادبه دلقک ها شبیه شده استزنی دیگرزیرِ حجاببه معصومیتِ از دست رفته اششکلک در می آوردکمی آن […]
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

سؤالات تلخ

پرسیدن سؤالات تلخ ممنوع!تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتی نزدیک،انقدر غمگین شوی که نتوانی تا […]
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

من داشتم زندگی مو می کردم !

وقتی مرزبان هاا رو..به رگبار بستن !من داشتم زندگی مو می کردم ! وقتی کولبرها رو بهمن برد،من داشتم زندگی مو می کردم!! وقتی پلاسکو سوخت […]