۱۹ آذر ۱۳۹۷

از من مگریز مهربان

 از من مگریز مهربان  که دریا دریا تنهایم.. وساحل ساحل در پی تو می گردم .. در دریای محبت به جستجوی دری شاهوار چون تو بودم […]
۱۹ آذر ۱۳۹۷

تنها بیا….می بینی من تنهایم

تنها بیا می بینی من تنهایم ومنتظر همراهت بیاورابرها را باران را وعشق را کویرتشنه است نه پرنده حوصله پروازدارد و نه شترها نای دویدن در […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

هجرت و عشق

ای دوست ، چرا تنهایم ؟ باید عاشق شد و رفت باید عاشق شد و ماند باید عاشق شد و خواند عشق نوزاد نپرسیدۀ مهر است […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

دیدار ساده

دوست نازنین من من بر این باورم که هنوز هم یک دیدار ساده  می تواند سر آغاز پرسه ای غریب در کوچه باغ باران باشد هنوز […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

با هم از رود عشق بگذریم،

دستت را به من بده و پوست لطیف وسپید ساعد و بازویت را تا با هم از رود عشق بگذریم، گم شویم در جنگل پلکهای درخشان […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

زن جنس عجیبی ست

زن زن طراوت زندگییست زن جنس عجیبی ست چشم هایش را که می بندی ؛ دید دلش بیشتر میشود !دلش را که می شکنی ؛   […]