۲۰ اسفند ۱۳۹۷

زن جنس عجیبی ست

زن زن طراوت زندگییست زن جنس عجیبی ست چشم هایش را که می بندی ؛ دید دلش بیشتر میشود !دلش را که می شکنی ؛   […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

با هم از رود عشق بگذریم،

دستت را به من بده و پوست لطیف وسپید ساعد و بازویت را تا با هم از رود عشق بگذریم، گم شویم در جنگل پلکهای درخشان […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

دیدار ساده

دوست نازنین من من بر این باورم که هنوز هم یک دیدار ساده  می تواند سر آغاز پرسه ای غریب در کوچه باغ باران باشد هنوز […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

فالِ شیــرین

احـــمقانه ست ؛ از یـک قــــهوه ی تلـــخ ، انتــظار داشتن …!! واحمقانه تر اینکه از کودک فالفروش که خود در اینده اش مانده فالی بخری […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

اگر بگذارد

اهل گردم، دل دیوانه….. اگر بگذارد نخورم می، غم جانانه اگر بگذارد گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شوم حسرت گوشهء میخانه اگر […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

خنده ته دل

آخرین بار که من از ته دل خندیدم…. علتش پول نبود….. انعکاس جوک هر روز نبود…چون از جوک های قومی بیزارم علتش، چهره ی ژولیده ی […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

هجرت و عشق

ای دوست ، چرا تنهایم ؟ باید عاشق شد و رفت باید عاشق شد و ماند باید عاشق شد و خواند عشق نوزاد نپرسیدۀ مهر است […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

آسمان را به سر این همه زندان نزنید

آسمان را به سر این همه زندان نزنید زخم ها بر دل این خانه ی ویران نزنید همه در دخمه ی تاریکی ِ خود گم شده […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

دوست من …نه از من مگریز من از مردمان خنجر بدست نیستم به دستهایم بنگر ..در یکی شاخه زیتون به نشانه صلح در دیگری گلی سرخ […]