۳۰ فروردین ۱۳۹۷

معشوق مرد ی که می داند

چقدر دلم می خواهد معشوق مردی باشم که لبخندش وسیع و مهربان باشد و آغوشش بوی خودش را بدهد، مردی که بی هوا بیاید و بگوید […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

کسی آهسته می گوید :

کسی آهسته می گوید : سرای عشق را ، یک بار دیگر اب و جارو کن سوار صبح در راه است خدا را دیده ای آیا […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

قابهای مضحک بی روح

دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح نقاب های بر چهره لبخندهای خشک..کلیشه ای احوال پرسی های معمولی هوا چقدر خوبه ؟تابستان گرم است چشم های […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

آفتاب آینه ی ماست، اگر بگذارند

آفتاب آینه ی ماست، اگر بگذارند صبح پشت در فرداست، اگر بگذارند خشکسالی به سر آمد، نفس تازه خوش است وقت نوشیدن دریاست، اگر بگذارند همزبانی […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

مشت می‌کوبم بر در

مشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز بگذارید هواری بزنم، -آآآآآآی! با شما هستم! […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

با یک شروع عاشقانه کلاسیک موافقی؟!

با یک شروع عاشقانه کلاسیک موافقی؟! که چادر شیشه ای سر کنی و یک کاسه آش برای خانه ما بیاوری؟! که بعد از آن چادرت عاشقانه […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

من امروزی نیستم!

من امروزی نیستم! هر چه فکر می کنم جای من اینجا نیست ، من باید سال ها قبل از این زندگی میکردم در آن روزهایی که […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

یکی بود یکی نبود…

یکی بود یکی نبود… اون قدیما که تو شهر ما انتخاباتی در کار نبود و شاه خائن هنوز خائن بود ، خیابونا خلوت بودن و آسمونا […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

مهربانی یک سلوک است!

مهربانی یک سلوک است! یک نیاز… نیازی برای آدم گمشده امروز مهربانی یک انتخاب است “باور کنیم آدمهای خوب خودشان نخواستند هفت خط باشند” کسانی که […]