۲۴ بهمن ۱۳۹۳

دیگری در من

پشت این نقاب خندهپشت این نگاه شادچهره خموش مرد دیگری استمردیگری که سالهای سالدر سکوت و انزوای محضبی امید ……بی امید…… بی امید زیستهمرد دیگری که […]
۱۹ بهمن ۱۳۹۳

بنشین، مرو،

بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماهخوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیستبنشین و جاودانه به آزار من مکوشیکدم کنار دوست […]
۱۳ بهمن ۱۳۹۳

بس کنید

شرم تان باد ای خداوندان قدرتبس کنیدبس کنید از اینهمه ظلم و قساوتبس کنیدای نگهبانان آزادینگهداران صلحای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمونسرب داغ […]
۱۳ بهمن ۱۳۹۳

زندگی در چشم من

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم خار خشک سینه کوهم سالها […]
۱ بهمن ۱۳۹۳

نخستین نگاه

نخستین نگاهی که ما را به هم دوختنخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت،نخستین کلامی که دل های ما رابه بوی خوش آشنایی سپرد و […]
۲۱ دی ۱۳۹۳

مهرورزان زمان‌های کهن

مهرورزان زمان‌های کهنهرگز از خویش نگفتند سخنکه در آنجا که” تو” ییبر نیاید دگر آواز از “من”!ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یادهر چه […]
۲ دی ۱۳۹۳

دمی دیگر با فریدون مشیری

من نمی دانم _ و همین درد مرا سخت می آزارد _ که چرا انسان..این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش _ چیزی از معجزه آن سوتر […]
۲۵ شهریور ۱۳۹۳

شب

شب آنچنان زلال که میشد ستاره چید (در زلال شب) دستم به هر ستاره که می خواست می رسیدنه از فراز بام که از پای بوته […]
۲۵ شهریور ۱۳۹۳

همواره تویی

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهیآوای تو می خواندم از لابتناهیآوای تو می آردم از شوق به پروازشب ها که سکوت است […]