۲۱ مرداد ۱۳۹۲

برگ

من یقین دارم که برگ ،کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد ،فارغ است از یاد مرگ !آدمی هم مثل برگ ، می تواند […]
۲۷ آبان ۱۳۹۲

پیام ظفر

چه زیباست که چون صبح، پیام ظفر آریمگل سرخ، گل نور، ز باغ سحر آریم.چه زیباست، چو خورشید، درافشان و درخشانزآفاق پر از نور، جهان را […]
۲۰ دی ۱۳۹۲

مست می هر شبه

با آن‌که در میکده را باز ببستند با آن‌که سبوی می ما را بشکستند با آن‌که گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم با محتسب […]
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

دمی دیگر با فریدومن مشیری

عشق، هر جا رو کند آنجا خوش است.گر به دریا افکند دریا خوش است.گر بسوزاند در آتش، دلکش است.ای خوشا آن دل، که در این آتش […]
۲۵ شهریور ۱۳۹۳

همواره تویی

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهیآوای تو می خواندم از لابتناهیآوای تو می آردم از شوق به پروازشب ها که سکوت است […]
۲۵ شهریور ۱۳۹۳

شب

شب آنچنان زلال که میشد ستاره چید (در زلال شب) دستم به هر ستاره که می خواست می رسیدنه از فراز بام که از پای بوته […]
۲ دی ۱۳۹۳

دمی دیگر با فریدون مشیری

من نمی دانم _ و همین درد مرا سخت می آزارد _ که چرا انسان..این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش _ چیزی از معجزه آن سوتر […]
۲۱ دی ۱۳۹۳

مهرورزان زمان‌های کهن

مهرورزان زمان‌های کهنهرگز از خویش نگفتند سخنکه در آنجا که” تو” ییبر نیاید دگر آواز از “من”!ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یادهر چه […]
۱ بهمن ۱۳۹۳

نخستین نگاه

نخستین نگاهی که ما را به هم دوختنخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت،نخستین کلامی که دل های ما رابه بوی خوش آشنایی سپرد و […]