۱۳ بهمن ۱۳۹۳

زندگی در چشم من

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم خار خشک سینه کوهم سالها […]
۱۳ بهمن ۱۳۹۳

بس کنید

شرم تان باد ای خداوندان قدرتبس کنیدبس کنید از اینهمه ظلم و قساوتبس کنیدای نگهبانان آزادینگهداران صلحای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمونسرب داغ […]
۱۹ بهمن ۱۳۹۳

بنشین، مرو،

بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماهخوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیستبنشین و جاودانه به آزار من مکوشیکدم کنار دوست […]
۲۴ بهمن ۱۳۹۳

دیگری در من

پشت این نقاب خندهپشت این نگاه شادچهره خموش مرد دیگری استمردیگری که سالهای سالدر سکوت و انزوای محضبی امید ……بی امید…… بی امید زیستهمرد دیگری که […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۳

عمر ویران

  دیوار سقف دیوارای در حصار حیرت زندانیای درغبار غربت قربانیای یادگار حسرت و حیرانیبرخیزای چشمه خسته دوخته بر دیواربیماربیزارتو رنگ آسمان رااز یاد برده ایاز […]
۲۲ اسفند ۱۳۹۳

آنکه آموخت به ما درس محبت می‌خواست

مهرورزان زمان‌های کهنهرگز از خویش نگفتند سخنکه در آنجا که” تو” ییبر نیاید دگر آواز ز “من”ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یادهر چه […]
۲۲ فروردین ۱۳۹۴

به پیش روی من تا چشم یاری می کند

به پیش روی من تا چشم یاری می کند ، دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداستدرین ساحل که من افتاده ام خاموشغمم دریا ، […]
۲۲ فروردین ۱۳۹۴

اشک بارد زار زار

من ، بر این ابری که این سان سوگواراشک بارد زار زار دل نمی‌سوزانم ای یاران ، که فردا بی‌گماندر پی این گریه می‌خندد بهارارغوان می‌رقصد […]
۲۴ فروردین ۱۳۹۴

دینم این است

من دل به زیبایی به خوبی می‌سپارمدینم این استمن مهربانی را ستایش می‌کنمآیینم این استمن رنج ها را با صبوری می‌پذیرممن زندگی را دوست دارمانسان و […]