۲۱ آبان ۱۳۹۳

خنده بیجای صبح

ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل استگر روشنی چشم منی، پرده‌نشین باشصائب
۱۷ مرداد ۱۳۹۳

پروانه در ادب پارسی

حسن وعشق پاک را……شرم وحیادرکارنیست پیش مردم ……شمع در بر می‌کشد پروانه را صائب تبریزی
۱۷ مرداد ۱۳۹۳

پروانه در ادبیات پارسی

«از شاخسار شمع شرروار می‌یرد پروانه‌ای که گرد تو یک‌بار می‌پرد» صائب تبریزی— چراغ روی ترا شمع گشت پروانه مرا ز حال تو با حال خویش […]
۶ خرداد ۱۳۹۳

باده رحمت

گر ببارد ابر رحمت باده روزی جای آبدشتها سرمست گردد، چهره ها گلگون شود
۴ خرداد ۱۳۹۳

سر خم به سلامت

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستتسر خمّ می سلامت، شکند اگـــــــر سبوئی
۴ بهمن ۱۳۹۲

نرد

مهرهء عشق آمدومن….. باختم …مرد هماورد…… در این نرد نیستیغما گلروحی
۵ دی ۱۳۹۲

شراب بوسه

می تراود تا شراب بوسه ……از جام لبت از شراب تلخ تنهایی…. قدح نوشم مکن دودم…… و از شعله دارم دامنی رنگین به بار این شرر….. […]
۳۰ آذر ۱۳۹۲

خون گل

چنین مست از شبیخون گلستان که می آییکه بوی خون گل از دامن پاک تو می آیددانش مشهدی
۳۰ آذر ۱۳۹۲

هنرمند

عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام ..حضرت حافظ شیرازی