حیاط های قدیمی (4)
منزل "مادربزرگ۱
۲۹ شهریور ۱۳۹۵
14568040_1087073108055539_7647581817887119551_n
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
۱۹ مهر ۱۳۹۵
نمایش همه

چه زود دیر می شود!

old-book_2

چه زود دیر می شود!

در باز شد…
برپا !… بر جا !

درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد ، ما سیر شدیم…

old-book_2

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان…

و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند…
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم
همه زیبایی ها رنگ باخت…!

و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!

نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته…
دیگر باران با ترانه نمی بارد!

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ،
زرد شدیم ، پژمردیم…


http://www.lovethisgif.com/uploaded_images/56537-Beautiful-Glittery-Fall-Day-Pictures-Photos-And-Images-For-Facebook-….gif

و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد…
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم،
جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،

و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست…!
و امروز چقدر دلتنگ “آن روزها” ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم…

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم!!!!

(??????)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *