11659250_707659309340729_5270158481733432358_n
دوره گرد
۱۸ مرداد ۱۳۹۴
438892_tbLbhXQx
خبر نیست
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
نمایش همه

لحظه

پرویز 1391 (203)

نه از آغاز چنین رسمی بود

و نه فرجام، چنان خواهد شد

که کسی جز تو ، تو را دریابد

تو در این راه رسیدن به خودت، تنهایی

ظلمتی هست، اگر

چشم از کوچه‌ی یاری، بردار
و فراموش کن این ، کهنه خیال

نور فانوس رفیقی ، که تو را دریابد

پرویز 1391 (203)

دست یاری ، که بکوبد در را

پرده از پنجره ها برگیرد

قفل را بگشاید

کوله‌ بارت بردار

دست تنهایی خود را تو بگیر

و از آئینه بپرس

منزل روشن خورشید ، کجاست؟

شوق دریا اگرت هست، روان باید بود

ورنه ، در حسرت همراهی رودی

به زمین ، خواهی شد

مقصد از شوق رسیدن ، خالیست

راه ، سرشار امید

22

و بدان ، که این امروز

منتظر فردایی‌ست

که تو دیروز ، در امید وصالش بودی

بهترین لحظه راهی شدنت ، اکنون است

لحظه را دریابیم

باور روز، برای گذر از شب، کافیست

که از آغاز، چنان رسمی بود

و سرانجام، چنین خواهد شد
کیوان شاهبداغی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *