سه شنبه , 2 سپتامبر 2014
خوش آمدید

خرقه حرام

بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست

ای مجلسیان راه خرابات کدامست

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری چهره تمامست

برخیز که در سایه سروی بنشینیم

کان جا که تو بنشینی بر سرو قیامست

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست

وان خال بناگوش مگر دانه دامست

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جامست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت

تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست

دردا که بپختیم در این سوز نهانی

وان را خبر از آتش ما نیست که خامست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشینی همه کامست

سعدی

11 (11)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>