Stephanotis floribunda 2
بوی خون
۱۸ اسفند ۱۳۹۵
11
رقص ایرانی
۱۹ اسفند ۱۳۹۵
نمایش همه

آرزوی بهار

00 (4)

 

در گذرگاهی چنین باریک
در شبی این گونه دل افسرده و تاریک

00 (4)
کز هزاران غنچه لب بسته امید
جز گل یخ ، هیچ گل در برف و در سرما نمی روید
من چه گویم تا پذیرای کسان گردد
من چه آرم تا پسند بلبلان گردد
من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پروردت
با قیام سبزه ها از خاک
با طلوع چشمه ها از سنگ
با سلام دلپذیر صبح
با گریز ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده اندیشه هایم را
باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار آید
گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمینهای سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه های سنگ
از لهیب لاله ها پرداغ خواهد شد.
آه…. اکنون دست من خالی ست

بر فراز سینه ام جز بوته هایی از گل یخ نیست

3

گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهید
دور از لبخند گرم چشمه خورشید
من به این نازک نهال زرد گونه بسته ام امید.
هست گل هایی در این گلشن که از سرما نمی میرد

وندرین تاریک شب تا صبح
عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد.
سیاوش کسرائی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *