۲۷ آذر ۱۳۹۶

که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این گلستان […]
۲۷ آذر ۱۳۹۶

مرا بیاد اور

عزیز من هرگاه که دیدیبندهای زندگی وروزمرگی گسسته شدغصه ها قصه شدتدانگاه که شراب شادی وعشق در صهبای همه عاشقان ریخته شد زمانی که ساغرها از […]
۲۴ آذر ۱۳۹۶

شرم نامه مرد ایرانی ۳

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا “ﺁﻗﺎی پروفسور قاسمی”” ﻧﻮﺷﺘﻪ اند : ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ… ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﯿﻨﺶ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ […]
۲۴ آذر ۱۳۹۶

شرم نامه یک مرد ایرانی ۲

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا “ﺁﻗﺎی پروفسور قاسمی”” ﻧﻮﺷﺘﻪ اند : ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ… ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯾﻬﺎﯼ ﭘﺪﺭﻡﻭ […]
۲۴ آذر ۱۳۹۶

شرمنامه مرد ۱

شرم نامه یک مرد ایرانی اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا “ﺁﻗﺎی پروفسور قاسمی”” ﻧﻮﺷﺘﻪ اند : ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ… ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ […]
۱۹ آذر ۱۳۹۶

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیستامید تازه به سویم میا که خانه تهیستشبی ز روزن رؤیا مگر توان دیدن که این حصار […]
۱۷ آذر ۱۳۹۶

فضای خالی از آیینه وبهار

من از فضای خالی از آیینه و بهاراز اندرون کلبه ی تاریک…از شهر بی درخت ..پر از دود وصدا از شهر تنهائی وغم عزا از میان […]
۱۷ آذر ۱۳۹۶

پنداری امشب از قدیسانم

پنداری امشباز قدیسانم منماه را به دستم دادندو من دگربار به آسمانش نهادمکه عشق خودخواهی بر نمی تابد و خدا پاداشم داد یک گل سرخ برسم […]
۱۷ آذر ۱۳۹۶

چشم‌هایی‌ هستند … که هرگز نمی بارند

باران‌هایی‌ هم هستند … که خیست نمی‌‌کنندچشم‌هایی‌ هستند … که هرگز نمی بارندونگاه هائی هستند که در نگاه تو گره نمی خورندومن …نه ..ان مرد در […]