۱۵ دی ۱۳۹۶

می خواهم ..می خواهم

‍ می خواهم دریایی نقاشی کنمرنگین کمانی…اما نمی توانم تلاش می کنم جزیره ای را کشف کنمکه درختانش،به جرم مزدوریبه دار آویخته نمی شوندو شاپرکهایش،به جرم […]
۱۴ دی ۱۳۹۶

کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر ؟

زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگرچنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگرهزار خنجر کاری به انحنای دلم آهمخوان ، ترانه مخوان ، باش […]
۲۷ آذر ۱۳۹۶

که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این گلستان […]
۲۴ آذر ۱۳۹۶

شرم نامه مرد ایرانی ۳

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا “ﺁﻗﺎی پروفسور قاسمی”” ﻧﻮﺷﺘﻪ اند : ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ… ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﯿﻨﺶ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ […]
۱۹ آذر ۱۳۹۶

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیستامید تازه به سویم میا که خانه تهیستشبی ز روزن رؤیا مگر توان دیدن که این حصار […]
۱۷ آذر ۱۳۹۶

مستان خرابات،

مستان خرابات، ز خود بی خبرندجمعند و ز بوی گل پراکنده ترند ای زاهد خود پرست، با ما منشینمستان دگرند و خود پرستان دگرندزنده یاد رهی […]
۱۳ آذر ۱۳۹۶

شمع را باید که کشت

شمع را باید که کشت و….شعله اش را سر بُرید؟همنشین شب شد و در قعر تاریکی سُرید ؟ درهراس از شب پرستان ازچه باید خوار زیست […]
۱۳ آذر ۱۳۹۶

نخستین باده کاندر جام کردند

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو با خود یافتند اهل طرب راشراب بیخودی در جام کردند لب میگون جانان جام در دادشراب […]
۹ آذر ۱۳۹۶

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفتشادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگزین گونه بسی آمد و زین […]