۲۴ آذر ۱۳۹۶

شرم نامه مرد ایرانی ۳

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا “ﺁﻗﺎی پروفسور قاسمی”” ﻧﻮﺷﺘﻪ اند : ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﯾﮏ ﺷﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ… ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﯿﻨﺶ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ […]
۱۹ آذر ۱۳۹۶

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیستامید تازه به سویم میا که خانه تهیستشبی ز روزن رؤیا مگر توان دیدن که این حصار […]
۱۷ آذر ۱۳۹۶

مستان خرابات،

مستان خرابات، ز خود بی خبرندجمعند و ز بوی گل پراکنده ترند ای زاهد خود پرست، با ما منشینمستان دگرند و خود پرستان دگرندزنده یاد رهی […]
۱۳ آذر ۱۳۹۶

شمع را باید که کشت

شمع را باید که کشت و….شعله اش را سر بُرید؟همنشین شب شد و در قعر تاریکی سُرید ؟ درهراس از شب پرستان ازچه باید خوار زیست […]
۱۳ آذر ۱۳۹۶

نخستین باده کاندر جام کردند

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو با خود یافتند اهل طرب راشراب بیخودی در جام کردند لب میگون جانان جام در دادشراب […]
۹ آذر ۱۳۹۶

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفتشادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگزین گونه بسی آمد و زین […]
۹ آذر ۱۳۹۶

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی

این غزل شور انگیز حضرت مولانا سراپا وجد است ورقص است وامید وعشق هرچند بار خواندم بیشتر لذت بردم وبرقص امدم ————————————– همه چون ذره روزن […]
۹ آذر ۱۳۹۶

زان خانه که خون عاشقان می ریزد

زان خانه که خون عاشقان می ریزدرفتیم برادران به کاشانه دوست اندوه نهفته از نگاه دشمنگفتیم که سر نهیم بر شانه دوستزنجیر میاورید و تهمت مزنیدبس […]
۵ آذر ۱۳۹۶

یک نفر هست که

یک نفر هست که مثل ِ من و شعرم تنهاست…یک نفر هست که در قافیه هایم پیداست…یک نفر هست که رویای ِ من است و قلمم…یک […]