۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶

پر کن ..تو یکی جام …کن تلخ مرا کام

اندیشه زبیگانه ومحرم مکن ای پیر پر کن ..تو یکی جام کن تلخ مرا کام تا پاک شود ..کام من از تلخی ایام مندیش ازین کار […]
۳۰ فروردین ۱۳۹۶

دشتها نام تو را می گویند

دشتها نام تو را می گویندکوهها شعر مرا می خوانند   کوه باید شد و ماندرود باید شد و رفتدشت باید شد و خوانددر من این […]
۲۰ فروردین ۱۳۹۶

مهمان داشتیم همه آمدند

مهمان داشتیمهمه آمدنددست در دستگاه شانه به شانهبا لبخند ، لبخند هایمحو ، خسته ، شادان مهمان داشتیمهمه آمدندو صد ها نوشابه برای هم گشودند از […]
۱۹ اسفند ۱۳۹۵

رقص ایرانی

چو گلهای سپید صبحگاهیدر آغوش سیاهیشکوفا شوبیا برخیز و پیراهن رها کنگره از گیسوان خفته وا کن فریبا شوگریزا شوچو عطر نغمه کز چنگم تراودبتاب آرام […]
۱۹ اسفند ۱۳۹۵

آرزوی بهار

  در گذرگاهی چنین باریکدر شبی این گونه دل افسرده و تاریک کز هزاران غنچه لب بسته امیدجز گل یخ ، هیچ گل در برف و […]
۱۸ اسفند ۱۳۹۵

بوی خون

عسل وحشی بوی آزادی می‌دهدخاک بوی خورشیددهان زن بوی بنفشهو طلا هیچ عطری نداردبوی آب بوی میخک استبوی سیب بوی عشقبوسه طعم یاس دارد همه دریافتیم […]
۱۵ بهمن ۱۳۹۵

در درون من دخترک کوچکیست

در درون من دخترک کوچکیستکه رمز گل ها رابا شبنم میداندو زبان ابرها را میفهمد با صدای بارش باران به خواب میرود و با بوسه صبحگاهی […]
۲۴ دی ۱۳۹۵

مرا ز جام باده‌ام جدا مکن

دگر مرا صدا مکنمرا ز جام باده‌ام جدا مکن که جام من به من جواب می‌دهدبه من کلید شهر خواب می‌دهددرون خواب‌های منتویی و دست‌های مهربانتویی […]
۱۷ دی ۱۳۹۵

وسعت دریا

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگواز رویش دوباره ی گل ها سخن بگو کتمان مکن که سر به فلک میزند امیداز نخل پا گرفته […]