۱۰ بهمن ۱۳۹۸

دیـــــوانـــه محبت جـــانـــانه ام هنـــوز

دست از دلم بـــدار کــه دیوانه ام هنوز عمـــری بگرد شمع جمال تــو گشته ام و آتش نخورده بــر پر پـروانه ام هنوز در خانه ای […]
۱۰ بهمن ۱۳۹۸

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید میسوزم ومیسازم ، پروانه چنین باید می کوبم ومی رقصم ، می نالم ومیخوانم در بزم جهان شور، […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

اگر بگذارد

اهل گردم، دل دیوانه….. اگر بگذارد نخورم می، غم جانانه اگر بگذارد گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شوم حسرت گوشهء میخانه اگر […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

آسمان را به سر این همه زندان نزنید

آسمان را به سر این همه زندان نزنید زخم ها بر دل این خانه ی ویران نزنید همه در دخمه ی تاریکی ِ خود گم شده […]
۲۵ مهر ۱۳۹۷

عجب جانانه می رقصم

به بزم عارفان امشب عجب جانانه می رقصم به گرد شمع رخسارش .چنان پروانه می رقصم سماع عاشقان بنگر که مست وحدتم سازد پی ان پیر […]
۱۳ تیر ۱۳۹۷

ارش گفت زمین کوچک است!

ارش گفت زمین کوچک است! ” تیر و کمانی می خواهم تا جهان را بزرگ کنم ! ” “به آفرید” گفت : ” بیا عاشق شویم […]
۲۶ دی ۱۳۹۶

مرثیه درخت

دیگر کدام روزنه دیگر کدام صبحخواب بلند و تیره ی دریا راآشفته و عبوستعبیر می کند ؟ من می شنیدم از لب برگاین زبان سبزدر خواب […]
۱۴ دی ۱۳۹۶

کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر ؟

زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگرچنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگرهزار خنجر کاری به انحنای دلم آهمخوان ، ترانه مخوان ، باش […]
۱۳ آذر ۱۳۹۶

شمع را باید که کشت

شمع را باید که کشت و….شعله اش را سر بُرید؟همنشین شب شد و در قعر تاریکی سُرید ؟ درهراس از شب پرستان ازچه باید خوار زیست […]