۱۲ دی ۱۳۹۲

سلام ماهی ها

سلام ماهی ها…سلام ؛ ماهی ها سلام ؛ قرمز ها؛ سبز ها ؛ طلایی ها به من بگویید ؛ ایا در ان اتاق بلور که مثل […]
۱۹ اسفند ۱۳۹۲

حلقه ازدواج

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر … … […]
۲۰ تیر ۱۳۹۳

پرنده مردنی است

دلم گرفته استدلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم رابر پوست کشیده ی شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندچراغهای رابطه تاریکندکسی مرا به آفتابمعرفی نخواهد […]
۲ دی ۱۳۹۳

دمی دیگر با فروغ فرخزاد

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن…تمام هستیم خراب […]
۸ فروردین ۱۳۹۴

سپیده ی عشق"

آسمان همچو صفحه ی دل من روشن از جلوه های مهتاب است امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خواب است خیره بر […]
۸ فروردین ۱۳۹۴

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا […]
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

به انسان بودنت شک کن

اگر مستضعفی دیدی،ولی از نان امروزتبه او چیزی نبخشیدی.به انسان بودنت شک کناگر چادر به سر داری،ولی از زیر آن چادربه یک دیوانه خندیدیبه انسان بودنت […]
۱۶ خرداد ۱۳۹۴

سلام ماهی ها… سلام، ماهی ها

سلام ماهی ها… سلام، ماهی ها سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد […]
۲ مرداد ۱۳۹۴

گاهی اوقات

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی دردنم نمک “شاپرکی” خوشگل و زیبا بشوی گاهی انگارضروری ست بِگندی درخودتا مبدل به” شرابی” خوش و گیرا بشویگاهی […]