۳ اسفند ۱۳۹۳

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﮔﻨﺪﻡ….

ﺣﻀﺮﺕ آﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ که ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻓﺖ: ﺧﺪﺍوند به او ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺁﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺍﺭﻡ …ﺍﻧﺪﮐﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺁﯼ ….ﺁﺩﻡ ﺁﺭﺍم و […]
۶ بهمن ۱۳۹۳

ابو سعید ابوالخیر

عاشقی خواهی که تا پایان بری بس که بپسندید…… باید ناپسند زشت باید دید و …..انگارید خوب زهر باید خورد و ……انگارید قند توسنی کردم …….ندانستم […]
۳ بهمن ۱۳۹۳

من و شعر وجویبار

من و شعر وجویباررفتیم و رفتیمبه آنجا رسیدیم آنجا که دیگرنه جای پای کس بودو نه آشنا بوددرختان به آیین دیگر..چون راست قامتان  ازاد ..بی ترس […]
۱۳ مهر ۱۳۹۳

اتش در بهشت

عارفی را دیدیم که در دستی آب داشت و در دستی آتش..میگفت میروم که آب بر دوزخ ریزم و آتش در بهشت کشم… تا کسی خدا […]
۱۱ فروردین ۱۳۹۳

مستم کن وهستم کن

ای ساقی افسونگر ..از باده خرابم کن مستم کن و.هستم کن .سرمست شرابم کن از جام وسبو مارا …کی رفع عطش گردد افسانه دریا گو.اهسته بخوابم […]
۱۵ دی ۱۳۹۲

تجلی خداوند

تجلی گه خـود کـرد خـــدا دیــده مـا را  در این دیده درآیید و ببینید …..خـدا راخـدا در دل ســودا زدگانست ….بجوئید مجویید زمیـن را ……و مپویید […]
۱۰ آبان ۱۳۹۲

عشق وحضرت مولانا

چند جمله برای شناخت عشق از نظر حضرت مولانا حضرت مولانا می گویند: انسان ازاین نمی تواند به اسرار عالم پی ببرد وبا آن یکی شود […]
۱۰ مرداد ۱۳۹۲

شب قدر

امشب ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺧــﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ زند که تقدیرش را بنویسد ،ﺧـــﺪﺍﯼ ﻣﻦ ،ﺍﻣﺸﺐ ﺗــﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﺎﺭﮔــﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ […]
۳ مرداد ۱۳۹۲

راه

پرسیدم: کدام راه نزدیک تر است؟گفت:به کجا؟گفتم:به خلوتگه دوست…گفت:مگر تو فاصله ای می بینی،بین دل و آنکس که دلت منزل اوست؟