۹ بهمن ۱۳۹۲

دمی با خواجوی کرمانی

ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را می پرستانیم در ده بادهٔ گلفام را زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست پس نشاید عیبت کردن […]
۱ خرداد ۱۳۹۳

دمی با خواجوی کرمانی وغزلی عرفانی

من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانممن آن نوباوهٔ قدسم که نزل باغ رضوانمچو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازمچو در میدان عشق آیم […]
۶ تیر ۱۳۹۳

شیرین وفرهاد

شعر بسیار زیبائی از وحشی بافقی شیرین سخن در ابتدای منظومه خسرو شیرین مرا زین گفتگوی …..عشق بنیاد که دارد نسبت از شیرین و فرهاد غرض […]
۱۹ بهمن ۱۳۹۳

دمی با وحشی بافقی

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بودمن بر این هستم و البته …..چنین خواهدبودچون چنین است پی کار دگر باشم بهچند روزی پی […]
۲۲ اسفند ۱۳۹۳

بزن باران

بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به […]
۲۸ تیر ۱۳۹۴

از گوشه بامی که پریدیم،

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیمامید ز هر کس که بریدیم،بریدیمدل نیست کبوتر که چو برخاست نشینداز گوشه بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صید […]
۲۳ مرداد ۱۳۹۴

دوش پیری

دوش پیری ز خرابات برون آمد مستدست در دست جوانان و صراحی در دستگفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چه‌ئیتوبه‌ی من چو سر زلف […]
۲۳ مرداد ۱۳۹۴

من مستم و دل خراب

من مستم و دل خرابمن مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آببرخیز و بده شراب بنشین و بزن رباب ای سام تو بر سحر […]
۲۴ شهریور ۱۳۹۵

بعد از این رای من اینست

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود من بر این هستم و البته …..چنین خواهدبود چون چنین است پی کار دگر باشم به […]