۲۱ اسفند ۱۳۹۸

برای پرنده­‌ای در بند

برای ماهی در تُنگ بلور آب برای رفیقم که زندانی است زیرا، آن چه می‌اندیشد را بر زبان می‌راند… برای گُل­های قطع شده برای علف لگدمال […]
۲۱ اسفند ۱۳۹۸

درآباما دراین دریا وخوش بنشین به چشم ما

درآباما دراین دریا وخوش بنشین به چشم ما به عین ما نظر می کن ببین ماراردراین دریا اگر موج است اگر قطره… به عین ما همه […]
۱۰ بهمن ۱۳۹۸

دیـــــوانـــه محبت جـــانـــانه ام هنـــوز

دست از دلم بـــدار کــه دیوانه ام هنوز عمـــری بگرد شمع جمال تــو گشته ام و آتش نخورده بــر پر پـروانه ام هنوز در خانه ای […]
۱۰ بهمن ۱۳۹۸

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید میسوزم ومیسازم ، پروانه چنین باید می کوبم ومی رقصم ، می نالم ومیخوانم در بزم جهان شور، […]
۱۰ بهمن ۱۳۹۸

ﺩﻧﻴﺎ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ،

ﺩﻧﻴﺎ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺧﺪﺍ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺑﻲ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺁﻓﺮﻳﺪ . ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺖ، ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﺮﺩ . ﺩﻝ، ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺷﺪ، ﺩﻧﻴﺎ […]
۱ شهریور ۱۳۹۸

از من مگریز

دوست من …نه از من مگریز من از مردمان خنجر بدست نیستم به دستهایم بنگر ..در یکی شاخه زیتون به نشانه صلح در دیگری گلی سرخ […]
۲۰ اسفند ۱۳۹۷

اگر بگذارد

اهل گردم، دل دیوانه….. اگر بگذارد نخورم می، غم جانانه اگر بگذارد گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شوم حسرت گوشهء میخانه اگر […]
۲۳ دی ۱۳۹۷

آسمان را به سر این همه زندان نزنید

آسمان را به سر این همه زندان نزنید زخم ها بر دل این خانه ی ویران نزنید همه در دخمه ی تاریکی ِ خود گم شده […]
۲۵ مهر ۱۳۹۷

عجب جانانه می رقصم

به بزم عارفان امشب عجب جانانه می رقصم به گرد شمع رخسارش .چنان پروانه می رقصم سماع عاشقان بنگر که مست وحدتم سازد پی ان پیر […]