طعم شیرین عشق
۱ شهریور ۱۳۹۸

یخ درون

تنهایم وغمگین..چون شما چون او وچون همه
سردم است واز درون دارم یخ میزنم….
نه …سالهاست یخ زده ام .سالهاست
چشمان شیشه ایم را به فضا میدوزم
به دور ..به نزدیک ..وبه نقطه ای در دیوار قفس
چشمانم از نگاه تهی شده اند…واز دیدن خسته
از دیدن جنگ ..خون ..کشتار ..بیداد .ظلم وریا
از دیدن جهل خرافات .اعدام وبهشت های خیالی
که با زور میخواهند مرا ببرند
از دیدن دلقک های خوشحال الکی
ولبخند های مصنوعی
سلام های اجباری ..خنجرهائی در مشت برای زدن در پشت
وحرفهای پنهانی
خسته شدم ..در تموز هم افتاب سرد است
در بهار هم درختان زرد

 


من انسانم واینک
بدنبال عشق وگرمی ومحبت وشادی هستم که انگار همه به سفر رفته اند
بدنبال آفتابی از مهربانی هستم که بتابدو تا انجماد تنهائی درونم را ذوب کند
ونشاط دیدن ….خندیدن …..شاد بودن
زندگی و عاشق شدن را بار دیگر در من برویاند…
در جستجوی خورشیدی از جنس عشق
گل سرخی به نشانه مهر
دستهائی خالی از خنجر
ولبخندی پر از صداقت
وفقط یک کلام ..سلام ..والسلام
ولی ولی میدانم که
من همیشه ارزوهای دست نیافتنی دارم !!!!!!!
راستی شما سردتان نیست؟؟؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *