دست از دلم بـــدار
۲۲ فروردین ۱۳۹۴
به پيش روي من تا چشم ياري مي كند
۲۲ فروردین ۱۳۹۴

– مُعجز

گل شوق هستم آری ؛ آنچنان هستم که می خواهی

بیا غرق شقایق کن ؛ مرا هر دم که میخواهی

هلا ای مُعجز شیرین فصل ناب سبزستان

ببین دست مرا ؛ آنگونه گُل کردم که میخواهی

تمام من فقط یک دست خالی ؛ انتظارت چیست

به غیر از عاشقی ؛ چیزی نیاوردم که میخواهی

و من کم سو ترین فانوس شهرم ؛ ماه همسایه

چراغ دیده ام روشن نما ؛ با مهر اگر خواهی

سلام ای انبساط سفرة پیمان قلب و سینه ها با هم

قبولم کن بگو؛ آیا همان سانم که میخواهی

مهیا کن بساط شمع و گل مقصود ناب من

که امشب گرد تو آنقدر میگردم که میخواهی

شمع اصلی پرویز (289)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *