ندائی با خالق سپیده ونور
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
یکی بیاید دستم را بگیرد
۱۳ تیر ۱۳۹۷
نمایش همه

ما از آن باده بنوشیم که در محفل عشق

محتسب گر در میخانه این شهر ببست
گر خم باده و گرساغر و گر جام شکست
نیست ما را غم و اندوه که سرمستی ما
از شرابی است که در جام شد از روز الست
ما از آن باده بنوشیم که در محفل عشق
عاشقان جام بگیرند و رود دست به دست
گر به مسجد ندهندم ره و کافر خوانند
به خدا نیست غمم چون که منم باده پرست
گر ره خانه دلدار به رویم بستند…!
به بد اندیش بگویید ، رهی دیگر هست
خواندم این جمله برجسته بر آن لوح عتیق
آنکه پیمان وفا بست ، نباید که شکست
ما که پیوند وفا را نگسستیم ز یار
وای بر یار که پیوند خود از یار گسست
( هادی شیخ الاسلامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *