۲۶ تیر ۱۳۹۲

فواره ها ی رنگ…

در زیر فواره ها ی رنگ• کنار سپیدار• میانه ی لبخندها• می جویمت به گوشه ای• با بوسه های پنهان دست ها• و ذره ذره “من”….من […]
۲۶ تیر ۱۳۹۲

عارف

عارفی را دیدیم که در دستی آب داشتو در دستی آتش..میگفت میرومکه آب بر دوزخ ریزم و آتش در بهشت کشم... تا کسی خدا را نه […]
۲۶ تیر ۱۳۹۲

مرا ورق نزن

من خطی برای خواندن ندارممرا ورق نزنتنها صفحههمان برگ سفیدی بودکه از عشق تو سیاه شدچه می خوانی ازمنمن ناخوانده به انتها رسیده ام
۲۶ تیر ۱۳۹۲

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

در حضور خارها هم می شود….. یک یاس بوددر هیاهوی مترسک ها ….پر از احساس بوددست در دست پرنده ….بال در بال نسیمساقه های هرز این […]
۲۶ تیر ۱۳۹۲

من به اندازه ی بی مهـــری تو غمگینم

من به اندازه ی بی مهـــری تو غمگینمو به اندازه ی زیبایـــی یک چلچلهدر نبودنت… تنها و غریبولی با بودن تو ..به اندازه بهار شادموچون بلبل […]
۲۶ تیر ۱۳۹۲

ترجیح میدهم به جای شاخه ای گل بوته ای خار باشم

ترجیح میدهم به جای شاخه ای گلبوته ای خار باشم!• که دست هر کودک نابالغینتواند پایان بخش زندگیم شود
۲۶ تیر ۱۳۹۲

زندگی

زندگی دو چهره بیشتر ندارهیا به بازیت می گیره یا به بازیش می گیریانتخاب با توست
۲۶ تیر ۱۳۹۲

نوش

نوش نوش بزم مستان کی به من فرصت دهدتا که قیل و قال عقل یاوه گو را بشنوممن مرید عشقم و افتاده در دام جنوننیستم غافل… […]
۲۶ تیر ۱۳۹۲

با من بود

• با من بود• بی رازی در میان• نامم را نپرسید• نامی را نگفت چه حاجت بنام• نامی نداشت..فقط• دستانم را ورق زد• سرودهای قلبم را […]