۱۴ خرداد ۱۳۹۷

ما از آن باده بنوشیم که در محفل عشق

محتسب گر در میخانه این شهر ببست گر خم باده و گرساغر و گر جام شکست نیست ما را غم و اندوه که سرمستی ما از […]
۱۴ خرداد ۱۳۹۷

ندائی با خالق سپیده ونور

ندائی با خالق سپیده ونور بڪَذار این صبح بہ پاس ڪَشودن چشم‌هایمان بہ آبی‌ آسمان سر بر سجده عاشقی نهیم بار پروردگارا🌺 یاریم ده تا به […]
۱۱ خرداد ۱۳۹۷

عاشقانه ای از سر زمان

عاشقانه ای از سر زمان با تو هستم مسافر دورهای بی غروب خداوند..وجودت را از رنگین کمان آفرید تا میان باران تنهائیم و خورشید امیدم پل […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

مهربانی یک سلوک است!

مهربانی یک سلوک است! یک نیاز… نیازی برای آدم گمشده امروز مهربانی یک انتخاب است “باور کنیم آدمهای خوب خودشان نخواستند هفت خط باشند” کسانی که […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

یکی بود یکی نبود…

یکی بود یکی نبود… اون قدیما که تو شهر ما انتخاباتی در کار نبود و شاه خائن هنوز خائن بود ، خیابونا خلوت بودن و آسمونا […]
۴ خرداد ۱۳۹۷

من امروزی نیستم!

من امروزی نیستم! هر چه فکر می کنم جای من اینجا نیست ، من باید سال ها قبل از این زندگی میکردم در آن روزهایی که […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

با یک شروع عاشقانه کلاسیک موافقی؟!

با یک شروع عاشقانه کلاسیک موافقی؟! که چادر شیشه ای سر کنی و یک کاسه آش برای خانه ما بیاوری؟! که بعد از آن چادرت عاشقانه […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

مشت می‌کوبم بر در

مشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز بگذارید هواری بزنم، -آآآآآآی! با شما هستم! […]
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

آفتاب آینه ی ماست، اگر بگذارند

آفتاب آینه ی ماست، اگر بگذارند صبح پشت در فرداست، اگر بگذارند خشکسالی به سر آمد، نفس تازه خوش است وقت نوشیدن دریاست، اگر بگذارند همزبانی […]