روزگار
۲۰ تیر ۱۳۹۲
باران
۲۰ تیر ۱۳۹۲

ساقی

ای ساقی افسونگر ..از باده خرابم کن
مستم کن و.هستم کن .سرمست شرابم کن
از جام وسبو مارا …کی رفع عطش گردد
افسانه دریا گو.اهسته بخوابم کن
…فردوس وجهنم را …..دروازه فرو بستند
بگشا در میخانه ..مست از می نابم کن
زان باده مرد افکن ..از پای مرا بفکن
باکی زگناهم نیست ..فارغ ز ثوابم کن
زاهد تو وصد دانه ..ساقی من ومیخانه
از عقل بریدستم ..دیوانه خطابم کن
در جلوه جانانه من جلوه جان دیدم
اهنگ سفر دارم ..اماده ثیابم کن
فریدون نو زاد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *