شب بو (3)
ضیافتی در راه است…
۱۳ تیر ۱۳۹۶
پرویز 1391 تفکیک نشده (224)
رقصنده با یار
۱۴ تیر ۱۳۹۶
نمایش همه

تنهائی مترسک ها

Ali_Miri_13024228

تنهایــی را زمــانی درک کردم که

متـــرسک به پرنده گفت :
هرچه میــخواهی نوک بزن
ولــی تنهایم نگذار .. من از تنهائی بیزارم

 

Ali_Miri_13024228

پرنده نوکش را زد
ولی باز تنهایش گذاشت
مترسک کبریت نداشت خودش را اتش بزند
ولی می دانست
همه پرنده های زیبا
وقتی نوکشان را زدند
عاقبت خواهند پرید ومترسک ها را تنها خواهند گذاشت
ذات خوبان بی وفائی ست
بیچاره مترسک و
بیچاره من !!!!!کاش نه او مترسک بود ونه من …من
راستی من که کبریت داشتم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *