سپیده ی عشق"
۸ فروردین ۱۳۹۴
"اعتراف"
۸ فروردین ۱۳۹۴
نمایش همه

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نیایش دسکتاب پرویز1391 (98)

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا ، خدا !

ما را چه غم که شیخ ، شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش

گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ی ما را ز لب نشُست

کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

مناظر زیبا فلاش دو  (218)

چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

ماییم … ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم

ماییم … ما که جامه ی تقوا دریده ایم

زیرا درون جامه به جز پیکر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکاره ی رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

” هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده ی عالم دوام ما “

زنده یاد خانم فروغ فرخزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *