نقاب اصلی پرویز1391 (3)
زندگی یک مهمانی اجباری ست
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
18556287_1393731407382777_9217479203517808295_n
عُمر خیّام نیشابوری
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
نمایش همه

ای عشق عیّار آمدم

60151_152932988074135_100000723033643_318635_6616334_n

تا از تو سرشار آمدم، ای عشق عیّار آمدم
پاکوب هشیاری شدم، از خود نگونسار آمدم

جادو زدی،افسون شدم، از خویشتن بیرون شدم
بی چند در بی چون شدم، در خود به انکار آمدم

بر بام دل شادی کنان، خواندی مرا با بانگ جان
ای ناگهان در ناگهان، چالاک و رهوار آمدم

آمد صدا از بی صدا، گفتی: بیا، گفتم : کجا ؟
گفتی: رها شو در رها، نرم و سبکبار آمدم

60151_152932988074135_100000723033643_318635_6616334_n

از خود جدا بی خویشتن، بی چشم سر، بی گوش تن
بی سایه بانی از بدن، بی نقش رخسار آمدم

مرگ آمدم، مرداب نه پیچان شدم گرداب نه
بیهوش اما خواب نه ، آن سوی پندار آمدم

همپای سر مستان شدم، پاکوب و دست افشان شدم
از خویشتن ویران شدم، از نو پدیدار آمدم

در من جنون، در من طلب، خواندم تو را در بهت شب
گم شد صدا اینم عجب، واگوی تکرار آمدم

ای عشق بد مستی مکن، با ساده تر دستی مکن
نیرنگ در هستی مکن، من آسمان وار آمدم…

سرکار خانم پیرایه یغمائی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *