مراسم چهار شنبه سوری ۲
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
دستت را بمن بده
۱ شهریور ۱۳۹۸

از من مگریز

دوست من …نه از من مگریز
من از مردمان خنجر بدست نیستم
به دستهایم بنگر ..در یکی شاخه زیتون به نشانه صلح
در دیگری گلی سرخ به نشان عشق فقط برای تو
با قلبی به زلالی شبنم
با دلی به پاکی سیاووش
با ایثاری چون ارش
.شهامتی چون کاوه
من از دیار مهربانی وعشق امده ام ..
با رقص دف ونی .باده ساغر ومی
بوسه ..اوازو ترانه .امده ام
از سر زمین شاهنامه شعر سرود وکوروش
با درودی وسلامی .به خلوص الماس
من برای دوست داشتن ودوست داشته شدن امدم .
ولی در سرزمین شما انها را که من گفتم نمی شناسند
همه در خواب ..
همه غرق خرافات .همه مست خودخواهی وهمه در قفس تنهائی

راستی تو ااین ها را که من گفتم می شناسی؟؟؟
چطور می شناسی از کتابها که پاک شده نکند تو هم چون من قدیمی هستی 
و شاهنامه میخوانی !!!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *